فقط۲۸روز مونده تا کنکور
نمی خواستم هیچی بگم
مبخواستم مثل همیشه تو سایه باشم...
اما یهو دلم خواست که یه حسی ازین دوران و ثبت کنم
روزی سیصد بار نت چک میکنم
روزی دولیوان قهوه میخورم با میانگین مطالعه پنج ساعت درروز!
گیج گیجم.نمیدونم باید تو این مدت باقی چیکارکنم
چندروزه خ استرس دارم...
اونقد که همش میرم دسشویی! و یواش یواش اشک میریزم.
هنوز نمیرسم عمومی بخونم،هنوز نمیتونم اختصاصیا رو جمع کنم.
تیرماه خیلی ماه جالبی بود
رو میزم که درحال درس خوندن بودم،یهو صدای بارون میپیچید توی گوشم و خیلی نمی گذشت که بوی خاک خیس و میتونستم حس کنم.من عاشق بارونای تابستونم، چقدر از خدا ممنون بودم بابتش...
یه صدای دیگه هم بود که وقت و بی وقت شنیده میشد
پسر همسایه بغلی هرروز نی میزد و تمرین میکرد. یک هفته تمام فقط ی صدای تکراری گوش خراش میشنیدم اما کم کم پیشرفت کرد..😃منم ازاین تمرینش انگیزه میگرفتم
اما دیگه چندروزه صدایی نمیشنوم.
دیگه چندروزه فقط داره اتیش میباره انقد که گرمه.
خونه جهنمه....
و این ایهام ملموس چقدر برام عذابه...
فردا دومین ازمون جامع قلم چی انلاین برگزار میشه
:-)و تا اخر امشب حجم اینترنت ما تموم میشه.
پ.ن:💩💩 تو این عدالت اموزشی،💩💩تواین فکراس مسموم