من، نقش اصلی سریال زندگی

سلااام چطوری؟ روبه راه هستی؟
 بازم اومدم یکم از حرفامو بنویسم
داشتم با دوست جونم حرف میزدم، گفت تا چهل روز زیارت عاشورا میخونه گفتم برا چی؟ گفت هر خواسته ای داشته باشی بهش میرسی. میدونسم اگه واقعیتم داشته باشه چون بهش اعتقادی ندارم برامن جواب نمیده. بهش گفتم به دین اعتقاد ندارم بلافاصله یادم اومد که تالا تو زندگیم به هیچی اعتقاد نداشتم، هیچ اصولی نداشتم...  این اصلا خوب نیس، خوشم نمیاد.
من دنبال لذتم،دنبال تفریح و خوش گذرونی. خوش بودن، لذت بردن معناشون چیه؟ چیکار کنم خوشحالم؟جواب این سوالا بسیار گستردست  پس بهتره بپرسم چی اشفتم میکنه چی باعث میشه از خودم راضی نباشم و از زندگیم؟ زندگی ای که نظم نداشته باشه به جایی نمیرسه.
تصمیم گرفتم یکم بخودم توجه کنم واسه خودم وقت بزارم، پژمرده شدم باید یکم اب به خودم بدم.
اولین قدمشو دو هفته ای هست که برداشتم
از یه رابطه سمی اومدم بیرون
الانم خیلی خوشحالم، حالم خیلی خوبه خداروشکر.
راستی بعد اون گندی که زدم استوری عاشقانه گذاشت و شروع کرد تو چنلش پستای ک...شر گذاشتن انگار که خیلی واسم مهمه
دوس نداشتم جوابشو بدم ولی باید میفهمید که دچار توهم شده، یه تیکه از اهنگ تتلو رو آی مووی درست کردم گذاشتم تو چنل خودم که امیدوارم دیده باشه. 
قصد دارم دیگه حتی چنلشم چک نکنم چبرسه پروفایلشو. مطمینم که سر قولم میمونم.
میخوام حسابی به خودم احترام بذارم.
چن روز بود به این امید میخابیدم که وختی پا میشم تو اون دفترچه یادداشت نارنجی که پارسال همین موقع ها خریدم، to do list روزمو یادداشت کنم ولی حتی فراموشم میشه که قرار بوده بنویسم یا اینکه حسش نیسَ! پس ازین به بعد قرار شده قبل خواب کارامو بنویسم.
راستی جدیدا هرروز تو نخ اینم یه زبان جدید یاد بگیرم. یه روز ترکی میخوام یاد بگیرم یه روز المانی یه روز ژاپنی یه روز اسپانیایی، از دیروزم به سرم زد کردی. البته این مورد اخر و بیشتر دوست😍 چون علاوه بر لینکه خیلی جذابه برام، جدّ ما کرد هستش خب منم کرد محسوب میشم، اصلا عیبه بلد نباشم. ولی خب سه چار روزه که دارم روزی چن کلمه ترکی یاد میگیرم، تالا شدش حدود ۲۰ کلمه.  والا خودمم نمیدونم فازم چیه، انگلیسی رو ول کردم تو نخ زبان جدیدم! خب دوست دارم دیگه، دوست دارم از هر زبونی یکمی بلد باشم، واسم جذابه.
 

۰ نظر ۰ لایک

خاک تو سرم بره

ای خااااک تو سرم بره

یه گوهی خوردم ناخواسته 

میخواسم ببینم اخرین بازدید اون پدرسوخته کی بود که دستم خورد اون استیکری که واسه گریتینگ پیشنهاد میده رو فرستادم :/

بعد سریع پاک کردم ولی فک کنم بدتر ریدم

الان حتما توهم برمیداره عوضی

حتما فک میکنه چقد پیگیرشم :/ ینی تف

😑 خدااایااا منو بکش راحت شم از دس خودم😑😑😑

۰

۰ نظر ۰ لایک

خواب، مفیدترین بخش زندگی

سلااام

با توجه به عنوان مزخرفی که واسه این پست گذاشتم، احتمالا باید بدونی که الان چشمام خماره و تو پوزیشن داغونی لش کردم

بخاطر نت شبانه نامحدودی که گرفتم جغد شدم و خیلی وخته خبری از ورزش و تحرک نیس، رژیمم که نیستم و قرارم نیس که به داشته باشم

سریال دارک و دارم میبینم، پشمی واسم نمونده. قبل ازین بین سریالای که دیده بودم وایکینگز و بیشتر از همه دوس داشتم اما اونم بورینگ بود مخصوصا دو فصل اولش که خیلی برام بورینگ بودش ولیییی این سریال دارک و اصلا نمیشه یک ثانیه زد جلو، یعنی حتی عقب میزنم که جلو نمیزنم بس که جذابه لعنتی. همش با خودم فک میکنم که این نویسندش چه ذهنی داشته لعنتی چه ذهن بازی داشته

اخی یادش بخیر دقیقا یک سال پیش، دو روز از کنکورم گذشته بود. تا یک هفته کلا داشتم وایکینگز میدیدم، رگباری، کل روز و! تا روزی که جواب انتخاب رشته اومد واقعا بهم خوش گذشت.

 

۰ نظر ۱ لایک

دارک

سلام 😇

من خوب خوبم

توروخدا پست پریشبم و نادیده بگیر:/ اصلا یادش میفتم عصبی میشم اه

اصلا دیگه نمیخوام پروفایلشو ببینم چبرسه زنگ بزنه صدای تخمیش و بشنوم

میتونم مثل پارسال واسه خودم کلی برنامه بریزم وبا خودم وقت بگذرونم و لذت ببرم

ولی همونطور که میدونیم برای موفق شدن برای دستیابی به چیزی که برامون لرزشمنده، باید حواشی رو کنار بذاریم و وقت و تمرکزمون و به همون چیز اختصاص بدیم. این دفعه میخوام روش قفلی بزنم تا اوکی نشه دست برنمیدارم.

راستش چند روزیه این موضوع که درونگرا و منزوی هستم خیلی پررنگ شده. تمایلم به ارتباط برقرار کردن با آدما(چه آدم هایی که میشناسم چه نمیشناسم، چه خانواده و دوستان صمیمیم چه بقیه افرادی که بهشون برمیخورم). اصلا بد و خوب بودنش برام مهم نیس چون این اخلاقم از بچگی باهامه و دیگه تغییر نمیکنه. چیزی که فکرم و درگیر کرده اینه که چطور باید باهاش زندگی بکنم، به هرحال منم یکی از افراد جامعه محسوب میشم.

وای چقد خستم:/ له لهم چشامم خمار شده

ولی تا صبح بیدارمیمونم چون نت نامحدود دارم باس بیدار بلشم!

شب بر شما خوش

۰ نظر ۰ لایک

حرف دل

سلام

اخرین باری که اینجا پست گذاشتم اردیبهشت بود

اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم

فقط میدونم که از امشب میخوام هرشب اینجا پست بذارم

هرچی که دلم میخواد بدون ادیت و فکر کردن بنویسم.

امم

خب راستش دیشب از رابطه ای که از پایه و اساس اشتباه بوده اومدم بیرون

شاید درست نباشه بگم رابطه، چون بهرحال رابطه یه اصولی داره، دعوا هست دوس داشتنم هس... درواقع یه رابطه یک طرفه بوده که بیخودی کشش داده بودم و فقط خودم و اذیت کردم

خیلی دلم پره خیلی حرفا هست توی دلم

اما همشو یکجا نمیتونم بنویسم، یه اشاره ای میکنم و تموم.

اما نه! نمیتونم حتی اشاره هم بکنم 

این رابطه خیلی واسه من گرون تموم شد

حق من این نبود اینجوری بشه، میدونم مقصر خودم بودم ولی این حالت بدترین حالت ممکن بود که برام اتفاق افتاد

اون با بی احترامی هاش منو مچاله کرد تا میتونس دلم و شکست و اذیتم کرد و من هی بخشیدمش و بهش فرصت دادم! چرا؟ چون دوسش داشتم بهش وابسته بودم نمیتونسم تحمل کنم نبودشو! اما اشتباه کردم اشتباه پشت اشتباه باعث شد که انقدر کش بیاد 

نمیدونم چقدر زمان میبره تا فراموشش کنم

چقدر احمقم که هنوزم هم دوسش دارم هم ازش متنفرم

راسش ی جورایی مطمینم که دیگه هیچ وقت نمیتونم با کس دیگه ای اوکی بشم

 ی زمانی خودشم تعجب میکرد ازم میپرسید مگه چی دارم که انقد دوسم داری

من فقط اونو داشتم،ولی هیچ وقت واقعا درک نکرد که چقد دوسش دارم چون اگه درک میکرد اینجوری دلمو نمیشکوند

میدونم این اوج حماقته اگه بگم ارزوم اینه ی چن وخت دیگه، مثلا دو سه هفته

یه روز که دارم تو خونه ورزش میکنم

گوشیم زنگ بخوره

ی شماره ناشناس! ی غریبه آشنا 

گوشی و بردارم و صداش بپیچه توی گوشم 

بهم بگه دلم تنگ شد واست بدون تو سخت گذشت! برگرد! من دیگه قول میدم عوض شدم، دیگه دلتو نمیشکونم، نمیذارم چشمات اشکی بشه، دسگه دوری بسه، تو  جات تو بقل خودمه، تو باید پیش من باشی برگرد.. :(

 

چرا انقد روز و شبا کش اومده، چرا هر یه ساعت اندازه یک هفته شده...

 

 

 

۰ نظر ۰ لایک

حا میم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

پست ۲۵۵

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

اخرین پست سال ۱۳۹۹

ساعت از دوازده شب گذشته بود. همه تو اتاقانون بودیم و سکوووت بود. تو اتاق ماهم سکوت بود. خیلی استرس داشتیم. یهو مث خل و چلا زدم زیر خنده. هم اتاقیم گف باز یاد چی افتادی؟... انگار مست کرده بودیم تاصبح هی الکی میخندیدیم اونم غش غش. الکی ادای استادا رو درمیاوردیم، سرعت ویسشونو کم میکردیم عر میزدیم.اون روزا رو و بخصوص اون شب امتحان پراتیک بهترین روزای ۹۹ بودن برام و اون شب بهترین شب ۹۹ بود.

والا نوشتنم نمیاد ولی دلم میخواد یه مروری بکنم ۹۹ رو که خاطره بشه واسه بعدا که اینجا رو میخونم:

🟠اولین سیزده بدری که فقط خودمون بودیم، من و مامان و بابا و داداشم

🟠ادامه پروسه کنکور تا۳۱ مرداد

🟠پروسه شیرین کنکور تا نتیجه اولیه(ورزش ورژیم و سریال و فیلم😍😍)

🟠شوک نتیجه اولیه کنکور

🟠واسه اولین بار شب و خونه دوستم موندم

🟠خوابگاه و اتاق پراتیک😍

🟠و اما دندون دردای شب تا صبح و ریزش مو

 

برای سال جدید اول ارزو می کنم همه چی به وضعیت عادی قبل برگرده(حنی نمی خوام اسمش و بیارم) ارزو می کنم حتی شده یک پله از سال قبل بالاتر بریم، قدر خودمونو بدونیم، بیشتر بخندیم و کمتر سخت بگیریم، ارزو می کنم در کنار تلاشمون شانس هم باهامون یار باشه و کلی اتفاقای هیجان انگیز و خوب بیفته.

۱ نظر ۲ لایک

خداروشکر

خداروشکر اون موضوعی که بابتش دل آشوب بودم حل شد🤩 هزارتا صلوات باید بفرستم،جون نذر کردم. دی:

 

۰ نظر ۲ لایک

دیالوگ ماندگار

هزینه دروغ چیه؟
_این نیست که با دروغ اشتباه بگیریمشون. اونجا خطرناک میشه که وقتی به قدر کافی دروغ بشنویم، بعد یه مدت دیگه حقیقت هم برامون آشنا نیست. اون وقت چه میشه کرد؟ دیگه چگار میشه کرد جز اینکه از حقیقت قطع امید کنیم و بجاش یه داستان و حکایت دل خوش کنیم؟ تو این داستانا هم کسی کار نداره قهرمانا کیان همه فقط دنبال مقصرن

 

+اخر سالی دلم اشوبه. الانم از استرس خوابم نمیبره. فقط اینکه هرکی میخونه لطفا انرژی مثبت بفرسته برام. منم از خدا میخوام که بخیر بشه.😔خدا هیچوقت ابروی بنده هاشو نمیبره. من ازش خواستم و میخوام. ایشالا که خیره.

۰ نظر ۱ لایک
آرشیو مطالب
بهمن ۱۴۰۴ ( ۱ )
مهر ۱۴۰۴ ( ۶ )
شهریور ۱۴۰۴ ( ۱۰ )
مرداد ۱۴۰۴ ( ۴ )
تیر ۱۴۰۴ ( ۱ )
خرداد ۱۴۰۴ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۴۰۴ ( ۳ )
فروردين ۱۴۰۴ ( ۹ )
اسفند ۱۴۰۳ ( ۴ )
بهمن ۱۴۰۳ ( ۲ )
دی ۱۴۰۳ ( ۲ )
آذر ۱۴۰۳ ( ۱ )
آبان ۱۴۰۳ ( ۷ )
مهر ۱۴۰۳ ( ۳ )
شهریور ۱۴۰۳ ( ۱۶ )
مرداد ۱۴۰۳ ( ۴ )
تیر ۱۴۰۳ ( ۳ )
خرداد ۱۴۰۳ ( ۴ )
ارديبهشت ۱۴۰۳ ( ۶ )
فروردين ۱۴۰۳ ( ۳ )
بهمن ۱۴۰۲ ( ۲ )
آذر ۱۴۰۲ ( ۲ )
مرداد ۱۴۰۲ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۴۰۲ ( ۱۰ )
فروردين ۱۴۰۲ ( ۱۶ )
اسفند ۱۴۰۱ ( ۱ )
بهمن ۱۴۰۱ ( ۴ )
دی ۱۴۰۱ ( ۱ )
اسفند ۱۴۰۰ ( ۱ )
دی ۱۴۰۰ ( ۳ )
آذر ۱۴۰۰ ( ۲ )
شهریور ۱۴۰۰ ( ۶ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۳ )
دی ۱۳۹۹ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۲۶ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۱۴ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۱ )
دی ۱۳۹۸ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۴ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۳ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۶ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۴ )
دی ۱۳۹۷ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۷ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۶ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۱۲ )
موضوعات
فیلم و سریال (۳)
تراوشات یک ذهن مریض (۳۳)
خاطره مثلا (۱۵)
نظرات شخصی (۱۴)
حس زندگی (۱۰)
امیدوآرزو (۶)
کنکور نوشت (۱۸)
اشخاص (۸)
فانتزیجات (۴)
روزنوشت (۱۸)
اهنگ (۴)
شعرناب (۱۲)
تمام ناتمام من باتو تمام میشود (۱)
قدرت گرفته از بلاگ بیان