سعی کردم

امروز واقعا دلم شکست

دیدی دیشب چقد ذوق داشتم امروز میرم بیرون؟ اینم شد نتیجش.

ظهر که از خواب بیدار شدم صبونه نخورده رفتم پنکیک درست کردم که برای آقا ببرم، یک ساعت ونیم هم براش وقت گذاشتم. میخواستم فقط خط چشم بکشم ولی تر زدم و مالیده شد به پلک بالام، مجبور شدم بیشتر بزنم و فیدش کنم که شد سایه دودی، ریمل و رژگونه هم زدم، بنظر خودم که خیلی ناز شده بودم. رفتارش کلا خیلی باهام بد بود اصلا باهام حرف نمی‌زد همش من داشتم حرف میزدم اگه هم چیزی میگقت آنقدر آروم بود که مشخص بود بزور داره حرف میزنع، بعدم که بارون گرفت و خ سریع برگشتیم، اصلا بهم نگفت خوشگل شدی یا تغییر کردی آخه اولین بار بود بدون چسب بینی منو میدید هیچ وقتم انقد آرایش نداشتم، بعد بهش اون پنکیکا رو که دادم گفتم بعدش اگه خوشت اومد بهم بگو،بردش خونه،اصصصلا چیزی نگفت، از تو آینه کافه عکس گرفته بودم از خودم استوریش کردم، ساعت ها تو اینستا اکتیو بود و پست برام می‌فرستاد ولی نه جواب پیامم و داد نه استوریمو سین زد! آخر شب اومد توی تل گفت سلام! بهش گفتم قهرم باهات بخاطر رفتار بدت طلبکار هم شد و متقابلاً قهر کرد. واقعا بغضی شدم. بدجوری حالم گرفته شد و خیلی ازش بدم اومد. من فقط میخواستم امروز برم بیرون یه بادی به کلم بخوره، ولی بد رید تو حالم.چی بگم والا:(

خدایا حکمتت و شکر

۱ نظر ۱ لایک

انگشتای بی برکت

ساعت نزدیک دو شبه آهنگ برعکس سوگند و گوش‌میدم که خیلی مود الانمه. هوا خیلی خنک شده پتو میندازم. دیروز رفتیم لباسمو پرو کردم از مقنعه سفید خیلی خوشم اومد احساس کردم از مشکی بیشتر بهم میاد. حدود یک هفته از وقتی فارغ التحصیلیم تایید شده میگذره ولی هنوز کد ملیمو تو سامانه طرح وارد نکردن، هووف

پریشب نزدیک صبح چنان استرسی گرفتم که نتونستم بخوابم، خیلی بد بود هیچ کاری هم از دستم برنمیومد تو اون تایم، ساعت شیش هفت خوابم برد یک ربع به ده بیدار‌شدم شروع کردم به زنگ زدن تا یازده و نیم! هرجا زنگ میزدم میگفتن مربوط به ما نیست زنگ بزن فلان جا یا فلان شماره حدود ده تا شماره گرفتم این وسط فقط یک نفر پیگیری کرد کارمو که اونم این بود که هنوز کدم توی سامانه وارد نشده(!) زنگ بزنم کارگزینی دانشگاه ساری بگم کدمو وارد کنن که من بعد از پنج تا شماره به دوتا شماره رسیدم که جواب نمیدادن، دیگه امروزم زنگ نزدم. 

فردا میخوام برم بیرون(البته اگه کنسل نشه) خوشحالم تو این دوماه دوبار رفتیم بیرون

دلم زندگی میخواد ماریان این بچه توی بطری حبس نیست ماریان

۳ نظر ۱ لایک

Falling

با اومدن پاییز دوباره افسرده میشم، هواش خیلی دو نفره س.

این سه چهارسال این موقع ها که میشد همه چی بوی رامسر میداد:) بوی خوابگاه بوی کاراموزیا:) بوی دورهمیامون، با این که همش غر میزدم و عصبی بودم چون باید کلی وسایل حتی بالش و پتوم و برمیداشتم و باخودم می‌بردم، از یک هفته قبل رفتن کلی استرس می‌کشیدم سر اتوبوس که هم پیدا بشه هم من و جا نذاره یوخت، با همه اینا بازم ذوقشو داشتم بیشتر از همه ذوق اون شهر.

الان تنها کاری که میتونم بکنم اینه که یه چایی داغ بریزم و رو خودم پتو بکشم.

۳ نظر ۱ لایک

شکستگی

دلم گرفته خوابمم نمیبرع، دلم انکار تارعنکبوت بسته، انکار شیشه ش کدر شده

امشب ی چیزی گفت تحقیر شدم :) حال ندارم تایپ کنم

چرا خوابم نمیبرع اخع ای بابا نت هم که نداریم فیلم ببینیم مجبوریم آهنگ گوش بدیم و بیشتر بگا بریم، هوفف

خدایا شکرت

۵ نظر ۰ لایک

Awkward

دلم ی جور خاصی گرفته س :( اصلا نمی‌دونم چیکار باید بکنم 

۰ نظر ۰ لایک

Sinus arrhythmia

اون انرژی منفی ای که می‌گفت از منه

نمی‌دونم از کی ولی از وقتی یادمه داشتمش، همه ازم بدشون میومد هرچقدر بزرگتر میشم بیشتر ازم بدشون میاد حتی داداشم که مثلا هم خونیم خیلی ازم نفرت داره

ولی وقتی بخودم توی آینه نگاه میکنم جز یه دختر مظلوم چیز دیگه ای نمیبینم:(

یعنی بقیه چی میبینن که اینطوری ازم فراری میشن و اینطوری ازم نفرت دارن

حتی یک نفر بهم گفته وجودم حالش و بد میکنه گفت وجودم خیلی نکبتیه و آدم دوست داره از دستش خلاص شه و و و...!  واقعا یعنی چی؟! میگن وقتی نیت آدم بد باشه یا از کسی خوشت نیاد اون این وایب بد و ازت میگیره، ولی فقط خدا می‌دونه که... :(

واقعا فک نمیکردم قضیه انقد حاد باشه. 

۲ نظر ۰ لایک

R on T

خوب یا که بد دنیا که زد رو اسممون انگار یه خط

۰ نظر ۰ لایک

به وقت هری پاتر ...خل

عاقو انقد این نتمون زود به زود تموم میشه که نمی‌رسیم یه قسمت فرندز دانلود کنیم

میگه یه انرژی منفی ماورایی اینجا هست که میتونه مربوط به منم باشه، عزیزم قطعا مربوط منه، خیلی وقته دارم باخودم حملش میکنم 

۱ نظر ۰ لایک

a 5:06 when it's almost dawn

می‌دونم تو دلم همه حرفامو بهت گفتم ولی میخوام اینجام باشه

حالا دیگه خودم و سپردم بخودت، جز تو کسی نمیتونه اتفاقات پیش رومون و رقم بزنه میدونم، حتی اگه تک تک اونا هم اتفاق بیفته من بازم گله ای ندارم

من صلح کردم با خودم با اون اگه بخواد بی حرمتی کنه و باتو اگه بخوای اینجوری برام رقم بزنی. آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم   اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست. من خودم و سپردم بهت به تو و این طبیعتی که جزوش هستم، منتظرم ببینم چی پیش میاد، سعی میکنم فقط درسم و بگیرم و رد شم.

۱ نظر ۱ لایک

تو(حاوی اسپویل فرندز)

می‌دونی توی فرندز توی یکی ازون قسمت‌هایی که راس و ریچل دارن برای بار اول برکآپ میکنن( ریچل با مارک آشنا میشه که میبرتش تو کار فشن،کاری که برای ریچل مهمه و بهش علاقه داره، با مارک صمیمی میشه ولی راس احساس خطر می‌کنه و همش می‌ره سرکار ریچل و مدام چکش میکنه و خیلی می‌ره رو مخش، همینم باعث دعواشون میشه) راس به ریچل میگه که «احساس میکنم دارم از دستت میدم با این شغل جدید و آدمای جدیدت و ازینکه جزوشون نیستم متنفرم، ریچل هم بهش میگه که شاید اشکالی ندارع که جزوش نیستی و ازینکه تو توی اون بخش زندگیم نیستی خوشم میاد این به این معنی نیست که دوست ندارم اتفاقا خیلیم دوست دارم ولی شغلم برای خودمع» بنظرم نکته قابل تاملیه توی رابطه، اینکه فک نکنیم وقتی با یه نفر وارد رابطه شدیم باید از همه چیزش خبر داشته باشیم! ما حق نداریم تو همه قسمت‌های زندگیش سرک بکشیم! اون وظیفش نیست که همه رازهاش رو برامون فاش کنه! فک نکنیم وقتی باهاش وارد رابطه عاطفی شدیم باید ۲۴ی ورِ دل هم باشیم! و این خیلی خیلی مهمه و من قبلا اینارو نمی‌دونستم تا اینکه تو اومدی و بهم یاد دادیشون، بهم یاد دادی رابطمون یه بخشی از زندگیمونه نه کلش، بهم یاد دادی وابستگی رو از سرم بندازم، بهم یاد دادی که یادم نره یه روز همه چی تموم میشه(مرگ تنها قطعیت زندگیه) و من چقد بد و بدبین بودم که همه اینارو بد میدونستم! ممنونم ازت بابت همه این ها درضمن فک نمیکردم کسی بتونه دوستم داشته باشه مرسی که دوسم داری و تحملم میکنی، دوست دارم، دوست دارم این وجود دریاییتو.

+آیس کافی حتی بدون شیر و شکر هم واقعا خوشمزس

+اسموکی ۹۰٪ تایید شد

 

۲ نظر ۲ لایک
آرشیو مطالب
بهمن ۱۴۰۴ ( ۱ )
مهر ۱۴۰۴ ( ۶ )
شهریور ۱۴۰۴ ( ۱۰ )
مرداد ۱۴۰۴ ( ۴ )
تیر ۱۴۰۴ ( ۱ )
خرداد ۱۴۰۴ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۴۰۴ ( ۳ )
فروردين ۱۴۰۴ ( ۹ )
اسفند ۱۴۰۳ ( ۴ )
بهمن ۱۴۰۳ ( ۲ )
دی ۱۴۰۳ ( ۲ )
آذر ۱۴۰۳ ( ۱ )
آبان ۱۴۰۳ ( ۷ )
مهر ۱۴۰۳ ( ۳ )
شهریور ۱۴۰۳ ( ۱۶ )
مرداد ۱۴۰۳ ( ۴ )
تیر ۱۴۰۳ ( ۳ )
خرداد ۱۴۰۳ ( ۴ )
ارديبهشت ۱۴۰۳ ( ۶ )
فروردين ۱۴۰۳ ( ۳ )
بهمن ۱۴۰۲ ( ۲ )
آذر ۱۴۰۲ ( ۲ )
مرداد ۱۴۰۲ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۴۰۲ ( ۱۰ )
فروردين ۱۴۰۲ ( ۱۶ )
اسفند ۱۴۰۱ ( ۱ )
بهمن ۱۴۰۱ ( ۴ )
دی ۱۴۰۱ ( ۱ )
اسفند ۱۴۰۰ ( ۱ )
دی ۱۴۰۰ ( ۳ )
آذر ۱۴۰۰ ( ۲ )
شهریور ۱۴۰۰ ( ۶ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۲ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۳ )
دی ۱۳۹۹ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۲۶ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۱۴ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۱ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۲ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۱ )
دی ۱۳۹۸ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۴ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۳ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۶ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۴ )
دی ۱۳۹۷ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۷ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۶ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۱۲ )
موضوعات
فیلم و سریال (۳)
تراوشات یک ذهن مریض (۳۳)
خاطره مثلا (۱۵)
نظرات شخصی (۱۴)
حس زندگی (۱۰)
امیدوآرزو (۶)
کنکور نوشت (۱۸)
اشخاص (۸)
فانتزیجات (۴)
روزنوشت (۱۸)
اهنگ (۴)
شعرناب (۱۲)
تمام ناتمام من باتو تمام میشود (۱)
قدرت گرفته از بلاگ بیان